تبليغاتX
اهورا
چرا با اسلام مخالف هستید؟

این سوالی است که بسیاری از مسلمانان و اسلامگرایان مطرح میکنند.

در باب پاسخ به این پرسش شاید بتوان کتابها نوشت و در واقع کتابها نوشته شده است. اما بصورتی بسیار چکیده و مختصر میتوان گفت به دلیل اینکه اسلام منافع مارا در خطر انداخته است.

اسلام در واقع یک گرداب اجتماعی است به دلیل اینکه

  • با آزادی در تضاد است

  • با مردمسالاری در تضاد است

  • با حقوق بشر در تضاد است

  • مروج تروریسم و اندیشه کشی و اختناق است

  • مبتنی بر خرافات و مفاهیم غلط و باطل همچون توحید و معاد و نبوت است

  • عامل فقر فرهنگی و علمی و مادی است

از منافع هر انسانی برخورداری کامل از حقوق بشر  و زیستن در دنیایی آزاد  و در حکومتی مردمسالار  و برخورداری از رفاه و زندگی شاد و آرام است. اسلام بطور جدی با این منافع شخصی و ملی و انسانی در تناقض است، بنابر این، هر انسان انساندوست، اخلاقمدار، آزادیخواهی و طرفدار حقوق بشری اساساً باید مخالف اسلام باشد، و اگر نباشد یا اسلام را نشناخته است و یا اینکه در صداقت او باید بسیار شک کرد.

از این گذشته دنیای امروز دنیای جادوگری و موهوم پرستی و خرافات نیست، دنیای امروز دنیای خردگراییست  خردگرایی یعنی اصالت عقل را پذیرفتن. یعنی هر آنچه با عقلانیت در تضاد است را نپذیرفتن و قبول کردن مفاهیم و معانی تنها در صورتی که بتوانند از فیلتر عقلانیت با موفقیت عبور کنند. خردگرایی در مقابل دین خویی و ایمان تعریف میشود. خردگرایان همیشه حاضر هستند تا عقاید گذشته خود را کنار بگذارند و عقاید جدیدی را قبول کنند.

 

به گفته انیشتن

از لباس کهنه خود خجالت نکش، بلکه از افکار کهنه ات خجالت بکش.

به گفته آیت الله طباطبائی

پرستش به مستیست در کیش مهر          برونند زین پرده هوشیارها

به گفته برنارد شاو

این قضیه که یک انسان دیندار زندگی شادتری از یک انسان بیخدا دارد، تنها به این قضیه مربوط است که یک آدم مست از یک آدم هوشیار شاد تر است.

خردگرایان همان هوشیارانی هستند که از حمال عقاید و رسوم کهنه بودن به شدت خجالت میکشند. ما باور داریم که دانش و فلسفه امروزی به وضوح نشان میدهند که تصورات انسانهای پیشین در مورد بسیاری از مسائل از جمله، آفرینش، حیات پس از مرگ،  جن، روح، فرشته، حوری و امام زمان تنها زاییده افکار انسانها بوده اند و واقعیت خارجی ندارند.

بشر امروز مطمئن است که انسان از خاک و لخته خون و تکه گوشت آفریده نشده. ما میدانیم که ادعای قران که انسان ابتدا بصورت کالبدی سفالین به روی زمین فرستاده شد و مدتها بر روی زمین ماند و شکل گرفت و بعد خداوند روح انسانی بدان دمید و انسان پدید آمد و سیب خورد و از جهنم اخراج شد، حرفی خرافی و افسانه کم کیفیتی که از منابع مشخص دیگر دزدی ادبی شده است بیش نیست.

بر این اساس و مقدمه باور داریم که ادیان تولید شده دست بشر هستند .

اما چرا اسلام را باید به چالش طلبید؟

در دنیا تفکرات و مکاتب فکری اشتباه و غلط بسیار وجود دارد، در واقع برای هر انسانی تنها مکتب فکری ای که خود بدان تعلق فکری دارد صحیح و درست است و بقیه مکاتب که در تضاد با آن مکتب قرار میگیرند باطل و پوچ هستند. اما آیا هر انسانی باید با تفکرات مخالف خود مخالفت کند و در راه مبارزه با آنها بکوشد؟ آیا همه انسانها باید مثل ما فکر کنند و همه مکاتب فکری و عقاید غیر از آنچه ما بدان اعتقاد داریم باید از بین بروند؟

واضح است که پاسخ این سوال منفی است، مشخصاً هر کسی حق داشتن هر اندیشه و وابستگی فکری به مکاتب فکری را دارد. اما با برخی از مکاتب فکری و تفکرات باید مبارزه کرد و باید آنها را به چالش طلبید!

آن تفکرات و مکاتب فکری، همانا مکاتب فکری تمامیت خواهی هستند که حق حیات سایر مکاتب را در خود مفروض نمیدارند و شرایط آزادی اندیشه و عقیده را به سختی به تهدید می اندازند و همانا اسلام از آن دسته از مکاتب است که به شدت دگر اندیش کش و آزادی ستیز است.

یکی از اساسی ترین مشکل اصلی ایران اسلام است که همچون سرطانی در جان و روان مردم سرزمین ما ریشه دوانده است. مطالعه مختصری اما منصفانه از تاریخ اسلام در ایران به خوبی نشان میدهد که اسلام جز نکبت و تباهی چیزی به بار نیاورده است. اسلام مکتبیست که پیاده شدن آن و حتی قسمتهای اندکی از آن هر اجتماع را به سرعت به سوی استبداد و خردستیزی و نابودی و فقر مادی و معنوی میبرد.

مردمسالاری امروز بهترین نوع حکومت است   و پیاده شدن دموکراسی در اجتماعی که در دوران پیشا مدرن خود به سر میبرد محال است بنابر این برای رسیدن به مردمسالاری ابتدا باید به دوران مدرن وارد شد   بزرگترین مانع در راه مدرنیسم در ایران دین اسلام و مذهب شیعه بطور مشخص است. باید میان زندگی در سرزمینی آزاد و مردمسالار و مدرن و برخورداری از حقوق بشر از یک طرف و اسلام از طرف دیگر، یکطرف را انتخاب کرد. ما طرف دوم را انتخاب نخواهیم کرد.

مسلمانان حدود یک و دو دهم میلیارد جمعیت دارند و میتوان گفت از هر 5 نفر در جهان یک نفر مسلمان است که حدود 20 درصد جامعه جهانی را تشکیل میدهند.

البته تخریب جمعیت مسلمانان بطور گسترده ای از مراجع مختلف متفاوت است بنابر این جمعیت مسلمانان را باید از منابع مختلف بررسی کرد:

0.700 billion or more, Barnes & Noble Encyclopedia 1993
0.817 billion, The Universal Almanac (1996)
0.951 billion, The Cambridge Factfinder (1993)
1.100 billion, The World Almanac (1997)
1.200 billion, CAIR (Council on American-Islamic relations) (1999)

اما این همه مسلمان در پیشرفت جهانی که در آن زندگی میکنند چه نقشی دارند؟

جمعیت یهودیان در دنیا حدود 13 الی 14 میلیون نفر است. از سال 1901 که اولین جایزه نوبل داده شد، از میان 720 جایزه نوبلی که تا به امروز به اشخاص تعلق گرفته بیش از 130 جایزه به یهودیان که حدود 0.3 درصد جمعیت دنیا را تشکیل میدهند تعلق گرفته است اما مسلمانان با این جمعیت بسیار زیادشان تنها تعداد بسیار اندکی جایزه نوبل تا به امروز برده اند که از اتفاق آن جایزه ها هم  اکثرا ارتباطی با علم نداشته اند از جمله جوایز صلحی که انور السادات، یاسر عرفات و شیرین عبادی برده اند. بنابر این مسلمانان در دنیا از لحاظ علمی بسیار عقب مانده هستند و به بیان دیگر اسلام تنها میان ملت هایی که از لحاظ علمی عقب مانده هستند قدرت ماندن را داشته است. ما خوب میدانیم که مغز ها و نخبگان علمی کشور ما همگی به دلیل شرایط بد و اسلامی مملکت ما باید کشور را ترک گفته و به کشورهای جهان اول بروند تا بتوانند از نبوغ خود استفاده کنند. بنابر این عامل اصلی این عقب ماندگی و فقر فرهنگی، علمی کشور ما اسلام است. اسلام ملت مارا به خواب برده و مارا محکوم به داشتن عقب مانده ترین حکومت دنیا کرده است.

نگاهی اجمالی به جوامع بشری نشان میدهد که میزان خرد و دانش و آزادی  از یکطرف و  اسلام از طرف دیگر همواره نسبت ثابتی دارد. یعنی هرجا آزادی و دانش و خرد بیشتر است اسلام کمتر است و هرجا اسلام بیشتر است آزادی و دانش و خرد کمتر است. اسلام تنها در شرایط غیر برابر و در شرایط اختناق است که میتوان وجود فعال داشته باشد و این رابطه ای دوطرفه است بین اسلام و اختناق که هردو لازم و ملزوم یکدیگرند.

مشکلات ایران و در خطر افتادن منافع شخصی و اجتماعی مردم ایران که در مورد آنها سخن رانده شد، را تنها بر گردن آخوند ها و دستگاه خلافت خمینی انداختن تنها سطحی نگری و طفره از کنار واقعیت هاست. مشکل ایران آخوند نیست، بلکه اسلام است.

در نوشتارهای دیگر از جمله  نوشتاری با فرنام (آخوندها اسلام را خراب کرده اند که در همین سرا است) رابطه میان اسلام و حکومت فعلی ایران بررسی شده است.

.................................................................................

به گرداگرد میهنمان حصاری از شعر و سرود می کشیم.

.......................

پاینده ایران.

+ نوشته شده توسط اهورا در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 18:39 |

جهان اسلام و تحولات بشری

 

مدتهاست با خود به اين انديشه پرداخته ام که چرا کشورهای خاورميانه از جمله ايران و به طور مشخص کشورهای اسلامی از مجموعه تحولات  بشری به دور  مانده اند . منظور از تحولات بشری ، تکنولوژی ، علم ، پيشرفت و فرهنگ ميباشد. با خودم مدتهاست می انديشم  چگونه است که کشور ايران که دارای  تاريخی به قدمت بيش از ده هزار سال می باشد  و دارای يکی از تمدن های کهن بزرگ بشری و بی نظير در نوع خود بوده ... امروزه مرده های قرون سر از قبر تاريخ بيرون آورده اند . در کشوری که پادشاهان بزرگ و نامداری چون کوروش و داريوش و انديشمندان و بزرگان و شاعران و عارفانی همانند ، خيام ، حافظ ، فردوسی ، ناصرخسرو ، نظامی، خاقانی، عطار، سعدی، رازی، فارابی ، ابن سينا، بيرونی، نصيرالدين طوسی، خوارزمی، سنائی و نظاير آنها را به جامعه بشری ارزانی داشته ، امروز  چگونه است که در جهان کنونی تنها  کشوريست  که در قانون اساسی آن به طور مشخص ذکر شده که مردم ايران صغيرند و به قيم احتياج دارند.  و آن همانا  ولايت فقيه هست ،  قانون اساسی کشور ايران حتی از رژيم های طالبانی در منطقه از جمله جمهوری اسلامی  پاکستان ، جمهوری اسلامی سودان، جمهوری اسلامی افغانستان، که به خوبی جهان و بشريت از جنايت و استبداد اين کشورها آگاه است ،پا را فراتر گذاشته و بدتر از همه به طور رسمی و قانونی تنها کشوريست از مجموعه صد و نود کشور ثبت شده  در سازمان  ملل که جامعه انسانی را  صغير اعلام می کند.  مردم ايران نمی توانند اين ننگ را با خود به دوش کشند ، کشوری که در زمان کوروش خود پايه گذار حقوق بشر در 2500 سال پيش بوده و بيانيه های حقوق بشری را در سراسر دنيا صادر می کرده  و بيش از يک و نيم ميليون سکنه کره زمين را در آن زمان تحت نفوذ  فکری و انديشه ی که بسيار مترقی بوده ، داشته.........

امروز در عصر فضا ، تمدن ، تکنولوژی ، اينترنت که جهان امروزی را تبديل به يک دهکده جهانی کرده است ، تنها کشوريست که سيستم ولايت فقيه را در قانون اساسی خود رسميت بخشيده . به شکل کلی وقتی که به اطراف خود نگاه ميکنيم ، ميبينيم که پنجاه ودو کشور از مجموعه کشورهای جهان ، کشورهای اسلامی  هستند  که بدون استثناء از کشورهای جهان سومی هستند . کشورهای عقب مانده ، پر از جنگ ، خرافات ، بدور از تکنولوژی ، علم و پيشرفتند. در مجموعه اين پنجاه و دو کشور اسلامی جهان کمتر انديشمندی است که کانديدای گرفتن جايزه نوبل در عرصه های فنی ، علمی ، ادبی باشد . امروز ديگر احکام و دستورات دينی نه تنها باعث پيشرفت مسلمانان نيست ، بلکه سد راه ترقی و تکامل آنها می باشد . و نمونه روشن آنرا ميتوان موقعيت عقب مانده و اسفبار فعلی کشورهای اسلامی ديد .حتی اگر اديان ديگر هم بخواهند مسائل دينی خود را بر شرايط زندگی مردمان تحميل کنند وضعی بهتر از کشورهای اسلامی نخواهند داشت . آنچه که باعث پيشرفت کشورهای غير اسلامی است در يک کلام به حال خود گذاشتن احکام و دستورات دينی و اتکاء به دانش و معرفت و تکنولوژی زمانه می باشد و می بينيم که روز به روز زندگی شهروندان خود را به طرف آزادی ، سعادت و حقوق بشر رهنمون می باشند. دقيقا" برعکس مسلمانان که هم چنان با گذشته زندگی می کنند و راز موفقيت را در آن می بينند و بهمين خاطر خود را از جوامع مترقی پيشرفته جدا کرده اند و به فاصله خود از تمدن و پيشرفت و تجدد خواهی شتاب می بخشند . بايد اعتراف کرد که اسلام همان 1400 سال پيش کاربرد خود را از دست داده و نشان داده که حتی در اوج شکوفايی اش هميشه با خونريزی و قتل و غارت همراه بوده و اسلام هرگز لباس معنويت را برتن نکرده . تلاش امروزين ما بايد در جهت برانداختن اين رخت کهنه و چرکين از سرزمين ايران باشد .

برای کامل کردن اين مسائل  به ذکر آمار و ارقامی  می پردازيم  که به خوبی عمق اين  فاجعه را نشان  می دهد . اين آمار و ارقام  برگرفته از دو کتاب ارزنده شجاع الدين شفا بنام "سی گفتار و کتاب تولد ديگر " می باشد که برای مطالعه و آمار و ارقام می توان به اين دو کتاب مراجعه کرد .

(جهان مسلمان در حال حاضر يک ميليارد و دويست ميليون  جمعيت دارد  که فقط  صد و بيست ميليون نفر از آنها شيعه هستند يعنی از هر ده نفر مسلمان روی زمين  يک نفر مسلمان شيعه و نه نفر ديگر سنی ،  و اين نه نفر سنی عموما"  بر اين عقيده اند که امام يازدهم شيعيان عقيم بوده و نميتوانسته است که فرزند ديگری داشته باشد. اين نظريه عمومی جهان تسنن را اخيرا معمر قذافی رهبر کشور ليبی دوست نزديک جمهوری اسلامی در مصاحبه با يک نشريه مهم کويتی  به اين صورت خلاصه کرد. که مسئله ولايت فقيه از جعلياتی است که روحانيت شيعه ساخته و با اسلام ارتباطی ندارد. تازه اين اقليت صدوبيست ميليون نفری شيعه نيز در مورد وجود امام زمان توافق نظر ندارد ، زيرا دو بخش زيديه و اسماعيليه آن يعنی شيعيان چهار امامی و هفت امامی بنوبه خود منکر مشروعيت امام غايب هستند . فقط بخش شيعه اثنی عشری اين جهان تشيع است  که  قائل  به موجوديت  و مشروعيت امام دوازدهم است و اين بخش اثنی عشری تنها دو سوم شيعيان را شامل می شود . نتيجه نهائی محاسبات اين شد که نود وپنج درصد مسلمانان روی زمين بوجود امام دوازدهم و به طريق اولی وبه اعتبار وکالتنامه ای که روحانيت اثنی عشری مدعی صدور آن از جانب اين امام است اعتقاد ندارد، اين واقعيت خواه ناخواه اين پرسش را در پيش می آورد که چگونه ولايت فقيه که مشروعيت ادعای او تنها از پنج درصد مسلمانها مايه می گيرد ، ميتواند ادعای نمايندگی انحصاری اسلام  ناب محمدی  را داشته  باشد . البته اين پرسش ديگری را نيز مطرح می کند که اگر حاصل هزار و چهارصد ساله تاريخ اسلام با صدها هزار فقيه و محدث و راوی و ذاکر آن اين  باشد  که نود و پنج درصد پيروان اين آئين به راه گمراهی بروند و تنها پنج درصد از آنان  اسلام راستين داشته باشند . آيا اين اسلام در ا لغای رسالت  جهانی  خودش شکست  نخورده است ؟  و آيا صحيح است خداوند بهشت پر از نعمات های فراوان را برای تنها پنج درصد از مسلمانها  و يک درصد از همه مخلوقات بشری خودش ساخته و پرداخته داشته باشد ؟) پايان نقل و قول ........

برای تکميل اين انديشه می توان به اين مطلب اشاره کرد که به مراتب بهشت برای کمتر از حتّی يک درصد همه محلوقات بشری ساخته شده که در همين يک درصد مسلمانان شيعه می بينيم که گرايشات مختلف امروز هم در جمهوری اسلامی ايران و در ساير کشورهای شيعه نشين کشتار ها از همديگر می کنند . از جمله مجاهدين و نيروهای وفادار به ولايت فقيه . نيروهای معتقد به شيعه که دارای فکل و کراوات نيز می باشند از اين گردونه خارجند و به شکل واقعی تر ميتوان به اين نتيجه رسيد که حتی يک درصد از همه مخلوقات بشری که از نظر تفکر شيعه گری و اسلام گری بشکل عام می توانند در بهشتی خيالی که " اللهّ " برای آنان ساخته جای بگيرند و بقيه مخلوقات کره زمين يعنی  نزديک به شش ميليارد نفر که روز به روز اضافه ميشود جائی جز راه جهنم و دوزخ ندارند و کوره های مذاب آتش و آب داغ بر حلق فرود می آورند و راهی جز شکنجه گاه های " الله " ساختگی اسلام ندارند . وقتی که بيشتر با خود می انديشم ، می بينم در زمانيکه اروپا دوره رنسانس را در قرن شانزدهم آغاز می کند و با مبارزات پی گير روشنفکران  زمان خود  باعث  عقب راندن  کليسا و شکستن جو ترور و خفقان  واستناد به انجيل و کتاب مقدس را شروع می کنند و آن اسطوره را می شکنند راه برای پيشرفت و ترقی باز می شود ، کليسا منزوی می شود و فقط  به امور دينی می پردازد نه سياسی ، و حتی  بسياری از کشيشها معتقدند پيدايش جهان  نه آنطور است  که در انجيل و تورات  گفته شده . نه  قدمت شش هزار ساله دارد ، بلکه قدمت شانزده ميليارد سال دارد و حيات بشريت عمری نزديک به يک ميليون  سال دارد  و کره  زمين  ساخته و پرداخته کار  الله ، يهوه ، پدر نيست که آنرا در دو روز آفريده باشد و کل دنيا در شش روز آفريده شده باشد . بطور مشخص ما در اين مجموعه  اين مسائل را بيشتر مورد موشکافی قرار می دهيم.      به مطلب اول برگرديم چرا پنجاه و دو کشور که دارای حقوق شهروندی يکسان با کليه کشورهای ديگر می باشند . تا اين حد عقب مانده اند ، ذکر اين مسئله در اينجا قابل تاکيد است که ما نبايد پارامتر استعمار و سلطه بيگانگان و استثمار ابرقدرت های روس ، انگليس ،فرانسه و آمريکا را از ياد ببريم . آنها در عقب مانده نگه داشتن کشورهای زير سلطه خود نقش بسزايی داشته اند . که اگر بخواهيم کلا عقب ماندگی اين کشورها را فرمول بندی کنيم ميتوان به موارد زير اشاره کرد .

حضور طولانی رژيمهای ديکتاتوری، وجود فرهنگ مذهبی و خرافاتی ، موقعيت جغرافيايی ، تاريخ استعمار  و حضور ابر قدرتها جهت کسب منافع ملی خود در ارتباط با اين کشورها . اما به نظر من يکی از عمده ترين مسايلی که باعث عقب ماندگی و دور افتادن اين کشورها از چرخه تمدن بشری است همانا مذهب و دين می باشد .    حتی در کشورهای اروپائی که بخشهای مسلمان نشين دارد اگر گذری به آنجا بياندازيم ، از جمله به اسپانيا ، می بينيم که در يک شهر اختلاف  به لحاظ  علم و پيشرفت ، تکنولوژی و ظاهر شهر در بخش مسلمان نشين وغيره تا چه حد وسيع است . مگر نه اين است که اين دو بخش دارای حقوق مساوی شهروندی تحت پوشش کشور اسپانيا است ،مگر نه اين است که قانون برای همه شهروندان مساوی تدوين شده و بدور از تعلقات مذهبی ؟ پس چه شده است که اين بخش مسلمان نشين کشور اروپائی بسان يک کشور جهان سومی به چشم ديده می شود .  مخروبه ، چهره های انسانها در هم گرفته ، مدارس قابل مقايسه با ساير قسمتهای غير مسلمان نشين نيست . چرا ؟؟؟

امروز ديگر نميتوانيم تنها به اين استناد کنيم که ديکتاتورهائی که در کشورها ئی مثل پاکستان ، افغانستان ، ايران ، عراق و عربستان حکومت می کنند و استعمار گران باعث عقب ماندگی مردم شده اند ، بلکه بطور عمده مذهب است که نقش مهمی در اين عقب ماندگی دارد . بحث ما عميق تر از اين حرفها است . اگر بخواهيم اين موارد را ادامه بدهيم و مقايسه با کشورهای ديگر کنيم ،ميتوانيم به اين صورت نتيجه بگيريم : (بعد از استقلال تيمورشرقی، مجموعه کشورهايی که به شکل رسمی در سازمان ملل ثبت شده اند 190 کشورمی باشند از اين 190 کشور ثبت شده در حال حاضر 52 کشور اسلامی اند که اينها بدون استثناء 52 کشور ، کشورهای جهان سومی است که همه آنها از نظر علمی  و صنعتی در سظح بسيار پائين از کشورهای صنعتی است  بطور نمونه  و مثال می توانيم اين اعدادو ارقام را مشاهده کرد. مثلا" متوسط درآمد سالانه در آمريکای شمالی 27000 دلار ، در اروپا 18000 دلار در اقيانوسيه 17000 دلار است . اين رقم در کشورهای غير نفتی اسلامی از 900 دلار فراتر نمی رود . وقتی  که کشوری چون سوئيس دارای درآمد سالانه 41000 دلار در سال است ، ژاپن 40000 دلار ، نروژ 31000 دلار ، ايسلند 25000 دلار ، دانمارک 23500دلار و همين درآمد در مصر 790 دلار ، پاکستان  460 دلار ، بنگلادش 240 دلار و چاد 180 دلار و در بهترين شرايط  کشورهای غير نفتی چون ترکيه ، تونس ، سوريه و مراکش از 1100 تا 2600 دلار در سال يعنی حتی در کشورهائی که سرشار از فوائد نفتی هستند.  مثل عربستان ، امارات ، کويت ، قطر ، بحرين ، ليبی ، الجزاير ، نيجريه اين رقم  در حد متوسط  10000 دلار هست . يعنی کمتر از يک چهارم درآمد سرانه ئی  است که به هر فرد کشور کوچک غير نفتی سوئيس تعلق دارد. بدتراز آن در قلمرو دانش اين جهان اسلامی که روزگاری سرمشق والای دانش پروری بود . در دوران حاضر مقامی چندان بالاتر از آفريقای سياه ندارد طبق تازه ترين آمار نسبت بيسوادی در سومالی 75%  ، در سنگال 69% ، در بنگلادش و پاکستان 62% ، در مراکش 57% ، در مصر 49% ، در الجزاير 40% ، در تونس 33% ، در سوريه 29% و در ايران 28% در صورتيکه به همين نسبت در اروپای شمالی و غربی و مرکزی ، کانادا ، استراليا ، نيوزلند از 4% تجاوز نمی کند و در برخی از کشورها چون دانمارک ، ژاپن به صفر رسيده است . همين عقب ماندگی  و نابرابری حتی در آموزش و پرورش می توان مقايسه کرد . جهان مترقی و جهان اسلامی دريائی فاصله به لحاظ زمينه های آموزشی دارد از جمله تعداد ديپلمه های سالانه در دو کشور بنگلادش با صد و بيست ودو ميليون جمعييت و هلند با پانزده ميليون نفر جمعييت شصت و نه هزار نفر است تعداد ديپلمه های سالانه استراليا با جمعييت نوزده ميليون نفری آن چهل هزار بيشتر از تعداد ديپلمه های سالانه پاکستان صدوسی وهشت ميليون نفری است. همچنانکه تعداد ديپلمه های سالانه فنلاند با پنج ميليون جمعييت پنج هزار نفر بيشتر از شمار ديپلمه های مراکش است که جمعييت شش برابر فنلاند دارد اعداد کتابهای سالانه کشور پنج ميليونی دانمارک بچاپ می رسد از شمار کتابهايی که در هرسال دردويست و بيست ميليون نفری اندونزی منتشر می شود بيشتر است تنها در کشور شصت ميليون نفری انگلستان سالانه معادل مجموعه کتابهای پنجاه و دو کشور اسلامی با يک ميليارد جمعييت آن منتشر می شود و بچاپ می رسد . ليست نويسندگان کتابهای علمی از کشورهای کنونی جهان اسلام در مقايسه با رقم جهانی آن حتی به رقم يک در صد نمی رسد . اين رقم در مصر که پيشرفته ترين کشور عرب است21 صدم درصد در پاکستان 55 هزارم درصد ، درعراق 22 هزارم درصد ، در سوريه 10 هزارم درصد ، در ليبی 2 هزارم درصد است. در صورتيکه حتی در کشورهای کوچکی که دانمارک و فنلاند و سوئيس وايسلند اين نسبت از سه تا پنج درصد پائين تر نمی آيد . در سطح عاليتر جهان دانش يعنی در قلمرو دانشمندان بزرگ ترازنامه جهان کنونی اسلام ترازنامه ورشکستگی باز هم بيشتری است که آنرا در فهرست برندگان جايزه معروف نوبل را می توان يافت . سه رشته از رشته های پنج گانه اين جايزه علوم اساسی يعنی فيزيک ، شيمی ، فيزلوژی ، پزشکی اختصاص دارد که هرساله برجسته ترين دانشمندان جهان در هر يک از رشته ها تعـلق می گيرد . در قرن حاضر جمعا 398 نفر برنده اين رشته های سه گانه شده اند .188 نفر از آنها آمريکايی ، 26 نفر آنگليسی ، 59 نفر آلمانی ، 27 نفر فرانسوی ، 17 نفر روسی ، 16 نفر سوئدی ، 12 نفر سوئيسی ،3 نفر هندی و بقيه از کشورهای ديگر بودند . از جمله می توان از آفريقای جنوبی ، ايسلند ، گواتمالا ، اسرائيل  نام برد . جهان اسلام جهانی که زمانی ابن سيناها ، رازی ها ، خوارزمی ها ، بيرونی ها ، جابرها ، ابن هيثم ها ، مسلم ها را به دنيای دانش ارائه کرده بود . در حال حاضر با جمعييت يک ميليارد و دويست ميليون نفری خود که يک پنجم جمعيت تمام جهان را تشکيل می دهد، در همه  قرن بيستم تنها و تنها يک برنده جايزه نوبل داشته و آنهم در سال هفتاد و نه ، به اتفاق دو فيزيک دان آمريکايی دريافت داشته است . ذکر چند نمونه ديگر از قوانين اساسی کشورهای اسلامی از جمله پاکستان می توان به اين مسائل اشاره کرد . بنيان گذار حزب سياسی نيرومند جماعت اسلامی پاکستان، مولانا ابا اعلی که يکی از بهترين مغزهای متفکر عصر حاضر اسلامی شناخته می شود بنوبه خود تاکيد می کند که اگر علوم فيزيک، شيمی، زيست شناسی، حيوان شناسی ، جغرافيا ، اقتصاد بدون تطبيق کامل با آن چه خدا و پيامبرش درباره آنها گفته اند تدريس شوند باعث گمراهی جوانان مسلمان خواهد شد و می پرسد شما که برای کائنات عمر چند ميليارد ساله تعيين می کنيد و نقش خداوند را در آفرينش شش روزه آن ناديده می گيريد چگونه ميخواهيد جوانان مسلمان باقی بمانند و چطور می توان متوقع حفظ اصالت اسلامی آنها باشيد در وقتيکه به آنان آموزشهايی را در زمينه اقتصاد، حقوق و جامعه شناسی امروزی می دهيد که بطور نهادين با آموزشهای اسلامی تفاوت دارند. می دانيد که چند سال پس از اين صحبتها در ماه مه 1991 با فشار اين حزب که به مجلس نمايند گان پاکستان وارد شد قانونی وضع شد که پس از آن از ذکر علل و عوامل فيزيکی در کتابهای درسی خودداری شود بعنوان مثال انرژی عامل فعل و انفعالات گوناگونی شناخته نشود . زيرا معنی آن برای دانش آموزان اين خواهد بود . عامل اين فعل و انفعالات نيروی الکتريسته است نه خداست !!!! و فرمول  شناخته شده  ترکيب اکسيژن  و ئيدروژن برای پيدايش آب بدين صورت تغيير يافت که ترکيب اتمهای اکسيژن و ئيدروژن بشرطی که خداوند خواسته باشد می تواند آب بوجود آورد از ذکر نام دانشمندانی چون نيوتون ، بويل ، فلمينگ و غيره نيز خودداری شود . زيرا مفهوم اين قوانين آن است که قوانيی که به آنها نسبت داده می شود بوسيله کسانی غير از خداوند وضع شده و اين معنی بت پرستی دارد . يکی از دانشمندان پاکستانی می گويد که اسلام هيچ نيازی ندارد که خود را با اصول دانش مدرن تطيق بدهد بلکه اين علم مدرن است که می بايد با تازينامه و اسلام تطبيق داده شود ). نقل قولهای فوق نيز از کتاب تولد ديگر (شجاع الدين شفا ) از صفحه سی و هشت تا چهل ودو آورده شده با ذکر اينمطالب، آيا در درون خود اگر عميقتر بينديشيم علت تمام اين عقب ماندگيها را از اسلام و تازينامه نمی يابيد اگر نه از چيست مگر کشور ژاپن، چين، هند در آسيا نيستند فرق ما بعنوان کشورهای اسلامی با آنها در چيست ؟ چه جيزی باعث رشد تکنولوژی پيشرفت صنعت در کشوری چون ژاپن و هند می شود ؟  چه چيزی باعث سد راه پيشرفت و تکامل انديشه در اين پنجاه و دو کشور اسلامی جهان سومی است . آيا به غير از اسلام و تازينامه وحديث و سنت و روايت می باشد ؟ اگر نه پس کدام است . هدف از تهيه اين مجموعه آشنا کردن خوانندگان ، جويندگان راه خرد عقل و پيشرفت در مقابل جهل خرافات و عقب ماندگی است . اين کتاب گل چينی از پژوهشهايی است ،که انسانهای فرهيخته و از جان گذشته انجام داده اند و ريشه های پيدايش اسلام و عقب ماندگی را توصيف کرده اند . به نظر من امروز ديگر کار از اين حرفها گذشته که انتقاد به اسلام و به تازينامه توهين به مقدسات مذهبی مردم است اين حرف امروز در هيچ جا خريدار ندارد . وقتی  که با برخی از روشنفکران به اصطلاح چپ و ماترياليست برخورد می کنيم که جرات وارد شدن به اين حيطه مبارزاتی را ندارند بهانه و دليلی که می آورند اين است که ما نبايد به اعتقادات و مقدسات مردم توهين بکنيم و بی عملی خود را با اين کلمه ساده می پوشانند . کدام مقدسات ؟ آيا وظيفه يک روشنفکر پيشرو در جامعه مبارزه با خرافات، جهل، و  عقب ماندگی نيست ؟ آيا عرصه کار فرهنگی مساوی با عرصه کار سياسی و اقتصادی نيست ؟ چرا ما کار ريشه ای و اساسی تر نکنيم . چرا راه را بر خرافات و جهل بيشتر نبنديم. اگر فکر کنيم که تک تک دانشمندان و انديشمندان بزرگی که در دنيا باعث انزوا و به گوشه نشاندن حداقل مذهب مسيحيت و يا يهوديت شدند ،می خواستند همه آنها مثل روشنفکران ما فکر بکنند که مثلا بينش روشنگری و علمی در مقابل با مقدسات و اعتقادات مردم است ، امروز بشريت کجا بود .دنيا به دهکده کوچک جهانی تبديل نمی شد ، بشريت به تسخير فضا نمی رسيد . اگر فکر کنيم اين بهانه و دليل و توجيه را گاليله ، جوردانو برانو ، اسپينوزا ، نيوتن ، انيشتن و هزاران هزار انديشمندان ديگر داشتند، آيا ما اکنون شاهد رشد تکنولوژی و پيشرفت در همه عرصه های علمی  می شديم ؟ مگر گاليله وقتيکه اعلام کرد که زمين سطح نيست بلکه  کرويست  و به دور خورشيد می چرخد ، توهين به مقدسات مردم آن زمان که اعتقاد داشتند زمين مسطح است ، و خورشيد است که به دور آن می چرخد ،بود ! بايد با شجاعت وارد اين عرصه مبارزاتی فرهنگی شد و ريشه های بدبختی و عقب ماندگی کشورها را و بخصوص کشور ايران را که به مراتب بخاطر مذهب شيعه گری خرافی تر است  برشمرد . متاسفانه چپ ما در اين عرصه پرونده درخشانی ندارد ، هر چند که ما شاهد ستاره هايی در اين آسمان تاريک  مبارزاتی بوديم که ميتوان از زنده ياد احمد کسروی که نهايت جان خود را برسر راه اين کار سترگ و بزرگ فرهنگی گذاشت .

ميتوان از جمالزاده ، صادق هدايت ( داستان آفرينش و توپ مرواريد) و ميرزا ملکم خان ياد کرد ...اما اينها ستاره هايی بودند و ساير روشنفکران زمان خود  وارد اين عرصه مبارزاتی نشدند و نيروهای روشنفکری فعال چپ ايران در طول تاريخ از جمله حزب توده ، جنبش فدايی و ساير جنبشهای ملی و روشنفکری در اين عرصه به مردم و جامعه چه ارائه دادند ؟ انتقاد به اين بخش از فعاليتهای نيروهای مترقی و چپ دليلی بر آن نيست که ما از مبارزات حق طلبانه و ضد استبدادی آنها که آرمانی جز رهائی بشريت ، عدالت و آزاديخواهی نبوده ، ياد نکنيم . اين نيروهای ملی و چپ و مترقی در راه اهداف ضد ديکتاتوری و برای آزادی جانهای زيادی را نثار مردم و رهائی ملت خود کرده اند ، که بايد بر آن ارج گذاشت . همچنين عده بی شماری از اين نيروها به جوخه های اعدام سپرده و يا تير باران شدند ، و هزاران نفر نيز راهی شکنجه گاههای قرون وسطی گشتند .در اينجا ياد همه ی آنها را گرامی ميداريم . نيروهای چپ روشنفکری امروز خود را سرگرم  درگيری های جناحی کرده و تا کنون ادامه داشته ! مانور بين محافظه کار ، اصلاح طلب ، خط امام ، پيروان امام و حتی تاحمايت از خمينی در عرصه های مختلف انجاميد . آيا بهتر نبود اين نيروهای پيشرو و روشنفکری در رأس آنها حزب توده که بزرگترين اشتباهات تاريخی را در اين عرصه داشته است و به نوعی در به قدرت رسيدن يک رژيم فاشيستی ، مذهبی مثل جمهوری اسلامی نقش ايفا کرده ، به روشنفکران و مردم ايران توصيه ميکردند، که آثار خمينی از جمله کشف الاسرار ، رساله ، حکومت اسلامی را مطالعه نمايند و  همچنين ساير آثار دينی مثل ملامحمد باقر محلسی ، کلينی ، ملا هادی سبزواری را مطالعه نمايند .تا مردم به عمق اين تفکر ارتجاعی و ضد بشری پی ببرند و همه بدانند که اين نيروهای مذهبی پيام آور ارتجاع ، عقب ماندگی ، ديکتاتوری و خفقان هستند . و همانطور که می دانيم هيچکدام از اين نيروهای روشنفکری از ملی مذهبی تا نيروهای چپ و مجاهدين در اين عرصه وارد نشدند و به نوعی همگی تحت پوشش و رهبری خمينی قرار گرفتند و پا را حتی از اين فراتر گذاشتند و خمينی را بعنوان امام خمينی حمايت کردند و به قانون اساسی جمهوری اسلامی رای آری دادند. البته  نه همه جنبش چپ و روشنفکری بلکه بخش عظيم آن و اکثريت آن حتی در تمام انتخابات جمهوری اسلامی چه در انتخابات رياست جمهوری و چه در انتخابات مجلس شرکت فعال کردند و ارتجاعی ترين محفل آخوندی ارتجاعی ترين انديشه های شيعه گری و اسلامی رای دادند رای حزب توده به صادق خلخالی از ياد نرفتنی است شرکت و حمايت فعال از کانديداتوری علی خامنه ای برای رياست جمهوری فراموش نشدنی است. امروز هم وضع خيلی بهتراز اين صحبتها نيست و اگر در دوم خرداد در اتنخابات دوره اول خاتمی شعار تحريم انتخابات را بعضی از گروههای چپ مورد نظر داشتند . پس از پيروزی خاتمی به انتقاد از خود پرداختند که می بايد به خاتمی رای می دادند و برای انتخابات دوره دوم توصيه آنها به مردم ايران اين بود که در انتخابات رياست جمهوری شرکت کنيد و به خاتمی رای بدهيد. هنوز که هنوز است ، درب در همان پاشنه می چرخد. حمايت از جناحهای درون رژيم بدون اينکه بدانيم انديشه و  فکر کانديداها چيست ! نگاه  کنيد به خاتمی ، زمانيکه ا دعای گفتگوی تمدنها را دارد و روشنفکر چپ و ملی ايران از آن حمايت می کند . بهتر نيست اين نکته را پيش ببريم که گفتگوی تمدنها در کشوری که هنوز زنان را سنگسار می کنند ، انگشتان دست و پا را قطع می کند در ملاعام جوانان را به دار می آويزند. زندانهای آن شکنجه گاه قرون وسطی ايست که حتانيروهای خودی را هم که قبلا شکنجه گر بودند،شکنجه ميشوند. آيا راهی برای گفتگوی تمدنهاست، گفتگوی تمدنها با قانون اساسی جمهوری اسلامی که مردم ايران را گوسفند و صغير می داند و برای آن چوپانی  بنام ولی فقيه قائل می شود . کجای آن گفتگوی تمدنهاست ؟ اين فريب آخوندی است ، اين فريب اسلامی است . از طرف ديگر آنچه که باعث خوشحالی است اينکه آن ستاره های آسمان ايران از جمله علی دشتی با کتاب بيست و سه سال  می بينيم که دهها علی دشتی ها و کسروی ها در اين زمينه وارد عرصه مبارزاتی شدند و بيش از دهها کتاب با عناوين مختلف برای روشنگری در جامعه به چاپ رسانده اند دهها سايت های اينترنتی بوجود آمده که هدف آن ترويج جنبش خرد گرائی و مبارزه با تحجر و جهل و خرافات می باشد . برای حمايت از اين تلاش ، تلاش گسترده بايد از آنها حمايت شود . هدف از جمع آوری اين کتاب نيز اين می باشد که به اين حرکت بپيوندد و از آن حمايت کند . بی عملی جنبش چپ روشنفکری که کمتر آثاری در زمينه های بررسی و علل مسايل کشورهای اسلامی و عقب ماندگی آنها دارند .احزاب و سازمانهای سياسی برای گسرش پايه های تئوری و ايدئولوزی خويش در زمينه فعاليتهای فرهنگی و برخورد به مسايل دينی و مذهبی کمبودهای وسيعی داشته اند و امروز هم در اين زمينه بستر فعاليتهای فرهنگی ، تاريخی ، هويتی بسيار محدود و تا اندازه ای نارسا می باشد . مثلا نقش حزب توده برای شناسائی و گسترش فرهنگ و انديشه ايرانی بسيار اندک است و در خيلی مواقع با غرق شدن در مبازرات ضد امپرياليستی و ضد وابستگی ، نتوانست نقش آگاه دهنده در جامعه را نمايندگی کند . نياز برای اقداماتی که بتواند يکبار ديگر تاريخ کهن تمدن ما را در يک ارزيابی نوين در روند حوادث مورد بررسی و دقت قرار دهد ، به شدت احساس می شود . اين انديشه که بتواند در بيآن سيستماتيک تاريخی ايران در فضای علمی و فرهنگی جهان امروز ، جامعه کنونی ايران را برای پيشرفت و دست يابی به آرمانهای انسانی و خردگرا رهنمون باشد ، بايد تقويت گردد . به اعتقاد من امروز وظيفه هر نيروی اجتماعی ، فرهنگی ، سياسی مورد توجه قرار دادن اين اصول می باشد . امروز اگر نشريات، ارگانها ، سايتهای اينترنتی اين احزاب ، تشکيلات و سازمانها را ورق بزنيم و نگاه بکنيم و مطالعه کنيم کمتر آثاری از اين زمينه کار وجود دارد . يکروز دل خود را به اين خوش می کنم که اصلاح طلبان در مجلس اکثريت آرا را گرفتند ، روز ديگر دل خود را به آن خوش می کنم که خط سومی در جمهوری اسلامی ايجاد شده قابل حمايت است ، روز بعد به انتقاد از خود ميشويم ، اما اين کار يک کار اساسی و ريشه ای نيست . اساس و ريشه جامعه ما عقب ماندگی ما ، همان اسلام و تفکر اسلامی و تفکر دينی و تازينامهی است به اين عرصه مبارزاتی  بپيـونديم .

پاینده ایران.

+ نوشته شده توسط اهورا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:0 |

اعلامیه جهانی حقوق بشر

مقدمه
از آنجا که شناسایی حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری و حقوق یکسان و انتقال نا پذیر آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح را در جهان تشکیل می دهد.از آنجا که عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر منتهی به اعمال وحشیانه ای گردیده است که روح بشریت را به عصیان واداشته و ظهور دنیایی که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد واز ترس و فقر فارغ باشد به عنوان بالاترین آمال بشر اعلام شده است ، از آنجا که اساسا حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد. از آنجا که لازم است توسعه روابط دوستانه بین الملل را مورد تشویق قرار داد ،
ماده 1
تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .

ماده 2
هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد.

ماده 3
هر کس حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد .

ماده 4
احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.

ماده 5
احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.

ماده 6
هر کس حق دارد که شخصیت حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود.

ماده 7
همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.

ماده 8
در برابری اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد ، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .

ماده 9
احدی نمی تواند خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید بشود.

ماده 10
هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، اتخاذ تصمیم بنماید.

ماده 11
1- هر کس به بزه کاری متهم شده باشد بی گناه محسوب خواهد شد تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن کلیه تضمین های لازم برای دفاع از تامین شده باشد ، تقصیر او قانونا محرز گردد.2- هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب ، آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده است محکوم نخواهد شد . به همین طریق هیچ مجازاتی شدیدتر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق می گرفت درباره احدی اعمال نخواهد شد.

ماده 12
احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.

ماده 13
1- هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.2- هر کس حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.

ماده 14
1- هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جستجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.2- در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود.

ماده 15
1- هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد.2- احدی را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.

ماده 16
1- هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.2- ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود.3- خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.

ماده 17
1- هر شخص ، منفردا یا به طور اجتماعی حق مالکیت دارد.2- احدی را تمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود.

ماده 18
هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.

ماده 19
هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد.

ماده 20
1- هرکس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیت های مسالمت آ میز تشکیل دهد.2- هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.

ماده 21
1- هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید.2- هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید.3- اساس و منشا قدرت حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای تامین نماید.

ماده 22
هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.

ماده 23
1- هر کس حق دارد کار کند. کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایتبخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد.2- همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت دارند.3- هر کس که کار میکند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذیحق می شود که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید.4- هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.

ماده 24
هر کس حق استراحت و فراغت و تفریح دارد و به خصوص به محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی های ادواری ، با اخذ حقوق ذیحق می باشد.

ماده 25
1- هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک ومسکن ومراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تامین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود.2- مادران وکودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصی بهره مند شوند . کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ، حق دارند که همه از یک نوع حمایت اجتماعی برخوردار شوند.

ماده 26
1- هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد . آموزش ابتدایی اجباری است . آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند.2- آموزش و پرورش باید به طوری هدایت شود که شخصیت انسانی هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزادی های بشری را تقویت کند . آموزش و پرورش باید حسن تفاهم ، گذشت و احترام عقاید مخالف و دوستی بین تمام ملل و جمعیت های نژادی یا مذهبی و همچنین توسعه فعالیت های ملل متحد را در راه حفظ صلح ، تسهیل نماید.3- پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.

ماده 27
1- هر کس حق دارد در زندگی فرهنگی اجتماع شرکت کند ، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پیشرفت علمی و فوائد آن سهیم باشد.2- هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.

ماده 28
هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی راکه در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.

ماده 29
1- هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد.2- هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است.3- این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.

ماده 30
هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه فعالیتی بنماید.

......................................................

در نوشتار بعدی سعی خواهم کرد در مورد جایگاه حقوق بشر در حکومت فعلی و جامعه با شما هم صحبت شوم" امید دارم من را در این گفتار همراه باشید....

.....................................................

به گرداگرد میهنمان حصاری از شعر و سرود می کشیم.

.....................

پاینده ایران.

+ نوشته شده توسط اهورا در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 14:26 |
 

سیمای زن در نهج البلاغه :

خطبه ٨٠ نهج البلاغه:                                                                                

  ? معاشرالنّاس ان النساء نواقص الایمان نواقص الحظوظ نواقص العقول ..         

ای مردم ،زنها از ایمان و ارث و خرد کم بهره هستند.اما نقصان ایمان آنها به جهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن است در روزهای حیض و جهت نقصان خردشان آن است که در اسلام گواهی دو زن به جای گواهی یک مرد است و از جهت نقصان نصیب و بهره هم،ارث آنها نصف ارث مردان می باشد.پس از زنهای بد پرهیز کنیدو از خوبانشان بر حذر باشید و در گفتار و کردار پسندیده از انها پیروی نکنید تا در گفتار و کردار ناشایسته طمع نکنند.                                                                                

خطبه ١۵۵ نهج البلاغه :(این خطبه بعد از جنگ جمل خطاب به عایشه خوانده شده است )                                                                                                   

. و اما فلا نه فادرکها رای النساء و ضغن غلافی صدرها ..                              

...اما بر فلان زن(عایشه) اندیشه زنان غلبه یافت و کینه در سینه او جوشیدن گرفت،همچون دیگ آهنگران که در آن فلز گدازند و اگر او را فرا می خواندند تا آنچه با من کرد با دیگری کند،نهی می نمود و بعد از این هم حرمت و بزرگی پیش از این برای او باقی است و حساب و بازرسی با خداوند است. 

 نامه ١۴ نهج البلاغه :                                                                                 

 ولا تهیجوا النساء با ذی و                                                        

 و زنان را با آزار رساندن به آنها بر میانگیزید،هر چند دشنام به شرافت و بزرگواری شما داده،به سرداران و بزرگانتان نا سزا گویند،زیرا نیروها،جانها و خردهای ایشان ضعیف و سست است. حتّی در زمانی که زنان مشرک بودند ما را گفته بودند که از آنها دست باز داریم.در زمان جاهلیت اگر مردی زنی را با سنگ یا چماق میزد،بر اثر آن،او را و بعد از او فرزندانش را سرزنش می نمودند.                                          

نامه ۳١ نهج البلاغه :                                                                                  

 وایاک و مشاورة النّساء فانّ رایهنّ الی افن و عزمهن الی و هن و               

...از رای زدن بازنان بپرهیز،زیرا ایشان را رایی سست و عزمی نا توان است با پرده نشینی،نگاه آلوده شان را راه ببند که سخت گیری در پرده نشینی آنان،ماندگاریشان را افزون کند.خارج شدن زنان از خانه بدتر نیست از اینکه کسی را که به او اطمینان نداری به خانه در آوری.(یعنی هر دو اینها به یک اندازه میتواند خطرناک باشد)اگر توانی کاری کنی که جز تو را نشناسند،چنان کن. کاری که بدور از توان اوست بدو مسپار زیرا زن چون گل ظریف است نه پهلوان خشن.گرامی داشتن او را از حدمگذران و او را به طمع میانداز چندان که دیگری را شفاعت کند.زنهار از رشک بردن و غیرت نمودن نابجا،زیرا سبب میشود که زن درستکار به نادرستی افتدو زن به عفت آراسته را به تردید کشاند.                                                                                              

حکمت ۵٨ :زن چون کژدم است که شیرین است گزیدن او.                                   

حکمت ١١٩ : غیرت زن کفر است و غیرت مرد ایمان است.                                   

حکمت ١۳١ : جهاد زن خوشرفتاری با شوهر و اطاعت از اوست.                            

حکمت ٢٢٧ : بهترین خو های زنان بدترین خو های مردان است که تکبر و ترس و بخل باشد.پس هر گاه زن متکبره باشد،سر فرود نمی آورد و هر گاه بخیل و زفت باشد مال خود و شوهرش را نگاه می دارد و هر گاه ترسو باشد از آنچه به او رو آورد می ترسد و دوری می گزیند.                                                                                         

حکمت٢۳٠:همه چیز زن بد است و بدتر چیزی که در اوست این است که مرد را چاره ای نیست از بودن با او .                                                                                

ذکر حکمتها از منبع ترجمه نهج البلاغه فیض الاسلام می باشد.                         

در تمام خطبه ها و نامه ها کلمه عام النّساء به کار برده شده و این نشان می دهد که عموم زنان مورد نظر علی ابن ابیطالب بوده اند.بنابراین این توجیه که در واقع روی صحبت با گروه خاصی از زنان بوده است،به هیچ وجه قابل قبول نیست که اگر چنین بود،علی می بایست با بکار بردن عباراتی مناسب این ابهام را از بین می برد همچنانکه آنجا که در مورد مردان صحبت می کند و از آنان گله می کند هیچگاه همه مردان را مورد خطاب قرار نداده،به عنوان نمونه علی در قسمتی از خطبه ٢٧ چنین می گوید: ای کسانی که به مردان می مانید ولی مرد نیستید! ای کودک صفتان بی خرد و ای عروسان حجله نشین! چقدر دوست داشتم که هرگز شما را نمیدیدم و نمیشناختم. همان شناسایی که سر انجام مرا اینچنین ملول و ناراحت ساخت. خدا شما را بکشد که این قدر خون به دل من کردیدو سینه مرا مملو از خشم ساختیدو کاسه های غم و اندوه جرعه جرعه به من نوشاندید و با سر پیچی کردن و یاری نکردن،نقشه های مرا تباه کردید .                                                                 

این خطبه به هنگامی ایراد شد که خبر رسید سپاه معاویه بر انبار تاخته و هیچکس در مقابل قوای او پایداری نکرده است و به خوبی نشان میدهد که روی صحبت علی با تمام مردان و در همه زمانها نیست بلکه مردانی مورد خطاب واقع شده اند که در حال حاضر خون به دل او کرده اند و با نافرمانی از او نقشه ها یش را تباه ساخته اند. این تو جیه در مورد خطبه ٨٠ نهج البلاغه بیشتر به کار می رود،چنانچه گفته می شود مقصود اصلی عایشه است که با توجه به محتوای خطبه ٨٠ این نظر شدیدا رد میشود.همه زنان مطابق قوانین اسلامی ارثی نصف مردان دارند نه فقط عایشه،معادل بودن شهادت یک مرد با دو زن در مورد همه زنان صادق است و گذشته از این تمام زنان چه مسلمان و چه غیر مسلمان چند روزی از ماه را عادت ماهانه هستند.از طرفی علی آنجا که در مورد عایشه صحبت می کند از لفظ عام النساء استفاده نمی کند و دقیقا او را مورد خطاب قرار می دهد. خطبه ١۳ و ١۵۵ نهج البلاغه این امر را به خوبی نمایان می سازد .                                                                              

خطبه ١۳ : کنتم جندالمرئه و اتباع البهیمه  ....... : ای مردم شما سپاه زنی و پیرو حیوان زبان بسته ای بودید به صدای شتر برانگیخته می شدید و هنگامیکه پی کرده شد همگی گریختید و ...                                                                            

نیاز به بحث بیشتر نیست و از آنچه از علی ذکر شد بخوبی نمایان است که روی صحبت او تمام زنان بوده اند.اما یکی از نکاتی که در خطبه ٨٠ شایان ذکر است استدلال علی درباره نقصان خرد و اندیشه زنان است.در اینجا علی معلول را جای علت می گذارد و در واقع دلیل کمی بهره زنان از عقل را در این می داند که شهادت دو تن از آنها،معادل شهادت یک مرد است.در حالیکه در واقع شرع اسلام چون زن را ضعیف و ناقص عقل تر از مردان میداند،شهادت دو تن از زنان را معادل یک مرد قرار میدهد. از سویی دیگر علی علت کمی ایمان زنان را در این میداند که آنها مدتی از ماه را نمی توانند نماز بخوانند و روزه بگیرند،یعنی تنها کمیت را عامل بالا رفتن کیفیت دانسته گویی که هر کس بیشتر نماز بخواند و ساعات بیشتری به عبادت اختصاص دهد،همین کافی ست تا ایمان او قوی و محکم گردد.هر چند که در هر صورت زنان در این باره هیچ دخالتی نداشته اند و تنها در برابر قانون طبیعت سر تعظیم فرود آوردند.  

 پس از زنان بد باید پرهیز کرد و از  خوبان آنها بر حذر بود و حتی در معروف هم از آنها اطاعت نکرد چون آنها تمام سال را نمی توانند روزه نگاه دارند و نماز بخوانند پس ایمان آنها ناقص است.عقل آنها نیز دچار نقص است و دلیل سوم هم آن است که بهره آنان کم است چون ارثی نصف مردان دارند.در اینجا علی باز هم معلول را جای علت می گذارد چرا که شرع اسلام چون زن را در مرتبه  پایین تری از مرد میداند ارث او را نصف ارث مرد قرار داده است. هر چند که به هر حال این جمله قابل هضم نیست که چون ارث زنان نصف ارث مردان است پس باید از خوبان آنها بر حذر بود و در معروف هم از آنان اطاعت نکرد.                                                                                         

علی در خطبه ١۵۵ علت کار عایشه را غلبه یافتن اندیشه زنان بر او می داند که با توجه به متن خطبه ٨٠ و نیز نامه ۳١ یا ١۴ می توان حرف او را اینگونه تعبیر کرد که عایشه به علت غلبه یافتن اندیشه زنان بر او،اقدام به این کار کرد و از آنجا که رای و اندیشه زنان سست و ضعیف است چنین نتیجه ای حاصل شد.                             

امّا نامه۳١علی جایگاه و سیمای زن نزد او را به خوبی نمایان می سازد.علی ضمن تکرار صحبتهای قبلی خود مبنی برناتوانی وضعف خرد زنان،این بارحکم پرده نشینی درمورد زنان را صادر مینماید.                                                                          

?....و اکفف علیهنّ من ابصار هنّ بحجابک ایّاهنّ فانّ شدّة الحجاب التی علیهنّ و ......

....و با حجاب چشمهای آنها را از دیدار نامحرمان باز دار،زیرا سخت گرفتن حجاب برای ایشان پاینده تر است و ....                                                                         

 حجاب در واقع بیشتر به معنای پرده و حایل میان دو چیز است نه پوشش.کلمه مناسب برای مفهوم پوشش در زبان عربی کلمه ستر است و بنابراین تعبیر حجاب به پوشش که امروزه به کار می رود،تعبیر درستی نیست،همچنانکه علی در دستوری که به مالک اشتر در نامه ۵۳ نهج البلاغه می نویسد،میگوید :  فلا تطولن احتجابک عن رعیتک  یعنی در میان مردم باش، کمتر خود را در اندرون خانه از مردم پنهان کن،حاجب و دربان تو را از مردم جدا نکند و ...                                                     

که مسلما منظور علی از بکار بردن " احتجابک " این نبوده که مالک اشتر باید روسری و یا روبنده خود را کنار بگذارد و بدون آنها در میان مردم آمد و شد کند. پس حجابی که علی در متن نامه ۳١ بکار برده به معنای پوشش نیست و معنای پرده نشینی را میدهد و از دید علی این  پرده نشینی برای بقای زنان بهتر است تا آنجا که حتّیاگر توانی کاری کن که جز تو را نشناسند(!؟!)... همچنین از دید علی بیرون رفتن زن و آوردن شخصی غیر قابل اعتماد به خانه،هر دو به یک اندازه می تواند بد و خطرناک باشد،پس چه بهتر که آنها تا حد امکان از خانه بیرون نروند و چه خوبتر اگر شرایطی فراهم شود که زن غیر از شوهر خود را نشناسد. (؟!)                                          

حکمتهای ذکر شده به خوبی جایگاه زن نزد علی را نمایان میسازند و نیازی به شرح و توضیح بیشتر نیست.اما ذکر شماری چند از نظرات و تفسیرهای که علما و بزرگان اسلامی در رابطه با زن عنوان نموده اند خالی از لطف نیست.                              

همه چیززن بداست وبدتر چیزی که در اوست این است که مرد را چاره ای نیست جزبودن با او                                                                                            

از دیدگاه ابن میثم بحرانی :                                                                          

مقصود از اینکه احوال زن تماما بر مرد شر است،یا از جهت نفقه ای است که بر مرد دارد،که این ظاهر است و یا ا زجهت لذت بردن از اوست که این خود عاملی باز دارنده از اطاعت الهی است،که مرد را از خدا دور می کند و اینکه مرد را چاره ای نیست از همراه بودن با زن ضرورت و احتیاجی است که در طبیعت وجود دینوی نسبت به او هست و به خاطر این مسأله است که مرد زن را تحمّل می کند.البته وجود شر در درون زن،عقلی است که قوی تر از معلول می باشد.(شرح نهج البلاغه ابن میثم ج۵)

از دیدگاه علامه خوئی:                                                                                

مردان ناگزیر از رویارویی و بر خورد با شئون مادی و دنیوی می باشند که زندگی آنان از جهات مختلف با آن شئون ارتباط دارد.مانند مواجه شدن با مال،زن ،کارگران، همسایگان،نزدیکان،فرزندان و غیره که در این برخوردها آنان با سختیها و آسانیها ،خوبیها و بدیها و... روبرو می شوند که این امور،به خوبی یا بدی مرد در زندگی بر می گردد. مشکل ترین این برخوردها،برخورد با زن،در شئون مختلف زندگی است و علی (ع)  با سخنان خود این آگاهی را داد که این رویارویی از تمام جهات برای مرد شر است. زیرا زن اگر آشوبگر باشد عقل مرد را سلب می کند و اگر بد کار باشد دل مرد را ترسو می کند، اگر همسر مرد باشد، مرد مکلّف به پرداخت نفقه اش می باشدو اگر زن بیگانه باشد مرد را به فساد و گمراهی سوق می دهد و اگر دشمن مرد باشد با بهتان و دورغ بر او پیروز می شود.با تمام این اوصاف مرد ناچار از بودن با زن است و رهایی وی از دست زن امکان پذیر نیست. (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه ،علامه خوئی،ج٢١)                                                                                    

زن چون کژدم است که شیرین است گزیدن او                                              

از دیدگاه ابن میثم بحرانی:                                                                            

گزیدن برای عقرب است و چون شأن زن،نیز اذیت می باشد،لفظ عقرب برای او استعاره شده است،منتها در زن گزیدنش همراه با لذت است،مانند زخمی که خاراندن آن اگر چه ناراحتی به دنبال دارد،اما در لحظه خارش،این خاراندن همراه با لذت است. (شرح ابن میثم بحرانی، ج۵)                                                                         

نظر ابن میثم بحرانی پیرامون وصیت ۳١:                                                        

علی(ع) به امام حسن (ع)در مورد زنان،به اموری وصیت نمود از جمله اینکه:          

١- از مشورت کردن با زنان بپرهیز،زیرا که آنان از نظر عقلانی دارای نقصان هستند و فکر آنان در معرض خطاست و هر کسی که اینچنین باشد،سزاوار نیست که مورد مشورت قرار گیرد.                                                                                      

٢- دیدگان زنان را به واسطه حجاب بپوشانید که این فصیح ترین کنایات از حجاب است.   ٣- جایز نیست شخصی را که اطمینان به او نمی باشد (خواه زن خواه مرد)وارد خانه اش نماید.                                                                                               

 ۴- در بعضی مواقع، فساد آوردن بعضی از مردم به خانه،بیش از بیرون شدن زنان از خانه است و بهتر این است که زن در حالتی باشد که غیر از شوهر را نشناسد.       

٥-زنان براموری که خارج ازتوانایی آنهاباشد(اعم ازخوردنیها و پوشیدنیها و غیره ) نباید مسلط  شوند.                                                                                        

 اما اینکه زن چون گیاهی خوشبو (ریحانه)است نه کار فرما،غرض آن است که زن محلی برای لذت و بهره جویی است و شاید هم اختصاص دادن لفظ ریحانه برای زن،از جهت استعاره باشد،زیرا زنان عرب عطر را بسیار استعمال می کردند. اما اینکه زن نمی تواند کار فرما باشد،برای این است که او برای حکمرانی خلق نشده،بلکه باید بر او حکومت کرد.                                                                                           

٦-در گرامی داشتن او از آنچه که مربوط به اوست تجاوز مکن .                               

٧-زن را به طمع شفاعت برای دیگران نینداز،زیرا از توانایی او خارج است و این امر ناشی از نقصان غریزه و ناتوانی اندیشه اوست .                                                

٨-درمورد زنان پاکدامن غیرت به کار نبرد،زیرا که این امرسبب فساد برای وی میشود،یعنی او را به کاری ناشایست وادار میکند و قبح و زشتی عمل را از او سلب میگرداند.(شرح نهج البلاغه ابن میثم ،ج۵)                                                      

شرح وصیت ۳١ از دیدگاه علامه خوئی:                                                            

امام در رفتار با زنان ،به امور زیر وصیت نموده است :                                          

١-ترک مشورت با زنان به جهت ناتوانی اندیشه و اراده و تصمیم آنها در امور              

٢- دیدگان زنان را از بیگانگان و زیبایی دنیا بوسیله حجاب باز دارد زیرا برای آنها پاینده تر است و سبب وفاداری به همسر می شود .                                                     

٣- مردان غریبه را اگر اهل فساد و فتنه هستند به خانه ات راه مده .                       

٤- تدبیر امور منزل،مانند نیازهای سخت و اموری را که از توانایی زنان خارج است،بر عهده ایشان مگذار،زیرا موجب رنج آنها می شود و زیبایی و ارزش آنها را از بین می برد  .                                                                                                      &nb